https://cdn.asriran.com/files/fa/news/1399/9/2/1157703_547.mp4
کلیپی بدستم رسید . هیچ وقت این آهنگ این اندازه برایم غمگین ننمود تا وقتی ترکیبی شد از موقعیت ممکن و موجود تو؛ آینهای از موقعیتهای ممکن و موجود ما!
ای 1 !! ما آدمها این چنینیم؛ جمعی از ما برای پول- که دنیا را به کثافت کشیده- تو را این چنین از زادگاه و قلمرو ات، اوج شکوه و غرور و زیبایی ات جدا میکنیم و یکی دیگرمان برای روح زخمیات که از ظاهر غمگینت هم پیداست ساز میزند.
و آنگاه... تو میمانی و نوایی که شنیدهای!
تو میمانی و خاطره تمام وسعت قلمروات - اگر اصلا خاطرهای از آن داشته باشی!
تو میمانی و این تردید که شاید حتی او هم در واقع برای دل تو ساز نزد؛ چون شنیدی که گفت: "باورم نمیشه که دارم برای یه شیر ساز میزنم! "
تو میمانی و تکرار این نوای غمگین در خاطرت و تمام روزهای در قفس که مردم بیایند و غرور و ابهت به زنجیر کشیده شدهات را تماشا کنند... تا مرگ!
زندگی ما آدمها چنین شده. ما نیز لابه لای قفس هامان دل به ساز و نوا خوش کردهایم.
ساز و نواهایی که ما را از زنجیرهایمان لحظهای رها کند!
برچسب:
نویسنده: بهنام زارعی